تیزبینی – نگاه تیزبینانه ، ابزاری برای رشد

تیزبینی

دور و بر ما اتفاقات زیادی رخ می‌دهد که مغز ما به طور اتوماتیک بسیاری از آنها را فیلتر می‌کند و از گردونه افکار خارج می‌کند. در صورتی که اگر نگاه تیزبینی داشته باشیم، می‌توانیم از همین اتفاقات برای رشد و توسعه خودمان درس‌های زیادی بگیریم.

تیزبینی چیست؟

سطح توجه و تفکر ما نسبت به حوادثی که در پیرامونمان به وقوع می‌پیوندند، متفاوت است. گاهی به یک مسئله دقیق نگاه می‌کنیم و مطلب مد نظر خودمان را برداشت می‌کنیم، گاهی هم از مسائل سرسری می‌گذریم.

تیزبینی به ما کمک می‌کند که حتی از مسائلی که اهمیتی برایمان ندارند، بتوانیم برای خودمان مطالب نابی را کشف کنیم. و کمتر دچار خطا شویم. همین رویکرد به ما کمک می‌کند که زمینه‌های رشد را سریع‌تر در خودمان تقویت کنیم.

چگونه نگاه‌مان را تیزبینانه کنیم؟

دریچه نگاه را باید عوض کنیم. خودمان را در موقعیت‌های مختلفی در نظر بگیریم و از دید هر موقعیت به مسائل بنگریم.

نگاه تیزبینانه داشتن اکتسابی هم هست. یعنی با تمرین و آگاهی می‌توان آن را تقویت کرد. تمرینی که برای تقویت تیزبینی وجود دارد این است که مسئله یا موردی را روی کاغذ بنویسید و روی زمین بگذارید. چند کاغذ یادداشت به دست بگیرید و بایستید.

به مسئله نگاه کنید و برداشت یا پاسخ خودتان را روی کاغذ یادداشت اول بنویسید. جایتان را عوض کنید و آنچه به ذهنتان می‌رسد را روی کاغذ دوم بنویسید. این جابجایی را دوباره تکرار کنید تا جایی که دیگر به مدت ۳ دقیقه موردی به ذهنتان نرسد.

تیزبینی

از چه چیزهایی می‌توانیم بهره‌برداری کنیم؟

همه اتفاقات، رخدادها، مسائل عادی و روزمره، جاهایی که حضور پیدا می‌کنید، کنش‌ها و واکنش‌های خودتان و اطرافیانتان، برخوردهای افراد با یکدیگر، نوع مکالمات، نحوه انجام کارها، علائق و سلائق افراد، تجربه‌هایی که دیگران به اشتراک می‌گذارند، مطالبی که مطالعه می‌کنید و …

مقاله “آیا موفقیت واقعی است؟” هم خواندن دارد

نمونه روزمره

مثال‌های بی‌شماری برای این نوع نگاه وجود دارد. مثلاً روز گذشته، یکی از همین اتفاقات بسیار پیش پا افتاده رخ داد که سعی کردم از زوایای مختلفی به آن نگاه کنم و برای خودم درس بگیرم.

پشت چراغ قرمز توقف کرده بودم که صدای ترمز و بلافاصله برخورد یک موتورسیکلت با یک ماشین، سرم را به سمت عقب برگرداند. موتورسیکلت در حال عبور از فضای بین خودرو و جدول خیابان بود و خانمی که بی‌هوا درب ماشین را گشوده بود تا پیاده شود، و دربی که باز شدنش همان و نقش زمین کردن راکب موتوسیکلت همان.

چه درس‌هایی از این حادثه می‌توانستم بگیرم؟

اگر من یک موتورسوار باشم:

  • با حداقل سرعت در چنین موقعیت‌هایی حرکت کنم
  • همیشه نیم نگاهی به داخل خودروها داشته باشم
  • طبق این اصل که به دنبال هر بچه‌ای توپی هست، شاید در پس هر توقفی، پیاده شدنی هم صورت گیرد، پس حواسم را بیشتر جمع کنم
  • فضای مورد نیاز برای بازشدن درب خودروها را همیشه مراعات کنم
  • شاید سیستم ترمز موتورم را باید زود به زود چک و رفع ایراد کنم

اگر من یک سرنشین خودرو باشم:

  • به هنگام پیاده شدن، اول بیرون را نگاه کنم، بعد درب را باز کنم.
  • نگاهم برای باز کردن درب، همزمان با تصمیمم برای خروج باشد، اگر فاصله زمانی‌ای ایجاد شود، شاید حضور یک وسیله نقلیه دیگر در این فاصله زمانی اتفاقی را رقم بزند
  • پشت چراغ قرمز شاید زمان خوبی برای پیاده شدن نباشد، چون تراکم خودروها زیاد است
  • فکر کنم شاید در حین پیاده شدن من چراغ سبز شود و موجب معطلی خودروهای دیگر شوم
  • الزاماً جایی که می‌خواهم بروم نباید کمترین فاصله را با محل پیاده شدنم داشته باشد

اگر من یک راننده خودرو باشم:

  • قبل از اینکه سرنشین خودروام درب را باز کند، حتماً از او بخواهم حواسش را جمع کند
  • آیا در محل مناسبی این خروج از خودرو انجام می‌شود؟
  • فاصله خودرو من با دیگر وسایل نقلیه و … برای باز شدن درب مناسب است؟

این یک مثال خیلی عادی بود. نمونه‌هایی از این دست روزانه به کرّات رخ می‌دهد، ولی آیا ما به گونه مناسبی درس می‌گیریم؟

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *